سپرده ام خودم را به خدای باران، به خدای باد ، خدای خاک و خدای دریا. سپرده ام که برایم سوغات بیاورد از آن بالا. سپرده ام که ببینم این سفر چقدر قرار است طولانی شود. من مانده ام و سایه ای که به جاده، غروب را نقاشی می کند.
امروز دلم را سپرده ام که بسپارد.
